أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
337
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
كند گاه ظلم و كشد گه و بال * نه انديشد از حاكم ذو الجلال چو از حد رود جور و ظلمش به در * شود آه دلخستهيى كارگر گمارند بر وى بر احسان و داد * خديو نكوخلق صافىنهاد كه از حبيب صولت برآورده دست * به يك حمل دستش دهد صد شكست به اقبال آن شاه گردون توان * جهان گردد آباد و عالم جوان شود فارغ از غم تهى از خلل * دل تنگ فسحتسراى امل مؤيّد اين نظم بلند و موكد اين نثر جواهر مانند طلوع نيّر فتح و ظفر است كه از اوج دولت غرابتاثر اعلىحضرت خلاصهء دودمان ائمّهء اثنى عشر تابان گشته ، ماهچهء توق خورشيدپيكر را ثالث نيّرين گردانيد و لواى ظلمتفزاى اعادى را [ 431 ] « كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ » « 1 » به زمين فرو برده علم سعادتپرچم را « كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ » « 2 » به اوج رفعت و اعتلا رسانيد . يعنى سرزمين حوالى مرو چون قريب يك هفته مخيّم سرادقات اردوى قيامتشمول بود و از صرصر محارباتى كه دفعه دفعه در ميان فئتين به صد شدت و شين روى مىنمود گل مرام و مراد از گلبن جهد در گلشن اجتهاد نمىگشود و خان شيبانى در آن قلعهء كيوانمبانى روزبهروز نور بصر و قوّت باصره را در شاه انتظار از بهر لشكر ماوراء النّهر مىفرسود به آن سبب كه در خيال داشت كه چون دليران ممالكش از طىّ مراحل و قطع مسالك بازپردازند و خود را به هر حيله به درون مرو اندازند . حشر قيامتاثر و گروه محشرشكوه جمع گشته به تحقيق شخص ، ظفر يار و رفيق او گردد . چه در آن وقت اقصاى بلاد و صحارى تركستان از اندجان « 3 » و يسى و اقصى و شاهرخيه « 4 »
--> ( 1 ) . ابراهيم ( 14 ) آيهء 26 . « چون درختى ناپاك است كه ريشه در زمين ندارد و برپا نتواند ماند » . ( 2 ) . همانجا ، آيهء 24 . « چون درختى پاك است كه ريشهاش در زمين استوار و شاخههايش در آسمان است » . ( 3 ) . اندجان - انديجان : از شهرهاى ازبكستان در فرغانه بر ساحل چپ مسير علياى سير دريا در قرن 12 كرسىنشين فرغانه بود و در قرن 15 پايتخت خاننشين خورقند شد . ( دايرة المعارف فارسى ) . ( 4 ) . شاهرخيه - بناكت يا فناكت : در جانب راست رود سيحون جايى كه راه خراسان از سمرقند به چاچ از -